ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای / دشمن از دوست ندانسته و نشناختهای
من ز فکر تو به خود نیز نمیپردازم / نازنینا تو دل از من به که پرداختهای
چند شبها به غم روی تو روز آوردم / که تو یک روز نپرسیده و ننواختهای
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد / زابروان و مژهها تیر و کمان ساختهای
( غزلیّات سعدی )
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵ توسط رضا