گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم / که بیگنه بکشی ، از خدا نترسیدی ؟
به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریست / که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی
( غزلیّات سعدی )
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵ توسط رضا
گرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرم / که بیگنه بکشی ، از خدا نترسیدی ؟
به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریست / که ترک عشق نگفتی سزای خود دیدی
( غزلیّات سعدی )