ORezaO

شاهنامه ، کاخ بلند بی گزند ، به تعبیر خود فردوسی بزرگ

 

بناهای آباد گردد خراب / ز باران و ز تابشِ آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و بارانش ناید گزند

برین نامه بر سالها بگذرد / همی خواند آن کس که دارد خرد

 

از این سه بیت پایین میشه علاقه فردوسی و اهمیت جنگ کیخسرو با افراسیاب رو دید و فردوسی خودش میگه که با این داستان می خواد جادو به پا کنه با سخنی که کلی از قبل روش فکر کرده 

 

چو پیکارِ کیخسرو آمد پدید / ز من جادوی‌ها بباید شنید

بدین داستان دُر ببارم همی / به سنگ اندرون لاله کارم همی

کنون خامه‌یی یافتم بیش از آن / که مغزِ سخن بافتم پیش از آن

 

و در آخر ، عاقبت جز مرگ و رفتن به دنیای دیگه و باقی موندن مال و گنج تو این دنیا نیست

 

جهاندار اگر چند کوشد به رنج / بتازد به کین و بنازد به گنج

هَمَش رفت باید به دیگر سرای / بماند همه کوشش ایدر به جای

تو از کارِ کیخسرو اندازه گیر / کهن گشته کارِ جهان تازه گیر

که کینِ پدر بازجست از نیا / به شمشیر و هم چاره و کیمیا

نیا را بکشت و خود ایدر نماند / جهان نیز منشورِ او را نخواند

چنین است رسمِ سرایِ سپنج / بدان کوش تا دور مانی ز رنج

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )

 

در بیت چهارم : جادوی : کنایه از قدرت نمایی و بیان سحرآمیز

در بیت ششم : خامه : قلم

در بیت دهم : نیا : پدربزرگ ( پدرِ مادر ) یعنی افراسیاب


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۶ آذر ۱۳۹۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر