خلاصه ای از مبحث " سرّ رواج و روایی شعر حافظ در چیست ؟ " نوشتۀ بهاءالدّین خرمشاهی در کتاب " ذهن و زبان حافظ " و همینطور پیشگفتار " گزینۀ اشعار حافظ "
( در کتاب 9 مورد و دلیل آورده شده و برای هرکدام توضیحاتی نوشته شده است، در اینجا تیترها و گاهی بیتهایی مربوط به هر تیتر آورده شده و فقط یکی از موارد توضیح بیشتر داده میشود )
1) حافظ اسطورهساز و آفرینشگر است
الف) خرابات مغان یا دیر مغان که از تلفیق میخانۀ عادی با خانقاه پدید آورده
ب) پیر مغان که از تلفیق پیر میکده و پیر طریقت ساخته شده است
به کوی عشق منه بیدلیل راه قدم / که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
پ) رند
2) حافظ مقام علمی و فرهنگی شامخی دارد
عشقت رسد به فریاد ور خود به سان حافظ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد / لطایف حکمی با نکات قرآنی
3) عرفان و اخلاق
4) حافظ اندیشهمند است و در شعرش حکمت میورزد
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن / تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد
5) حافظ مصلح اجتماعی است
در عصر حافظ سه نهاد بزرگ اجتماعی وجود داشت:
الف) حکومت یا سیاست
ب) شریعت
پ) طریقت
حافظ با اولی کنار آمده بود، ولی با نابسامانیهایی که در حوزۀ شریعت و طریقت رخ میداد، مقابله و مبارزه میکرد.
حافظ به سه شخصیت منفی که به ترتیب هریک نمایندۀ یکی از سه نهاد هستند یعنی 1) محتسب/شحنه 2) زاهد 3) صوفی، میتازد. وجه مشترک این سه عدول از حق و اخلاق است. محتسب با فاسدان کنار میآید و با قلدران همپیاله است، اما زورش به مردم یکلاقبا میرسد و بسیار ظاهربین و ظاهر گراست. زاهد با مومن راستین فرق دارد. البته مومن هست، اما قشری و افراط پیشه و بدون ذوق و ظرافت است. صوفی پشمینهپوش تندخویی است که از عشق بویی نشنیده است، اما پناهندۀ طفرهگاه و تفریحگاهی به نام خانقاه است. وجه اشتراک دیگر این سه ریاکاری و ظاهرگرایی است.
حافظ یکتنه با کاریترین سلاحش که تیزاب طنز است، به مبارزه با ریا کمر میبندد. و چون از دین و ایمان خود مطمئن است، گاه سر به سر مقدسات هم میگذارد، و از محراب و منبر هم انتقاد میکند.
سوال بیمماشات حافظ این است که :
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس / توبهفرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
و به وعاظالسلاطین طعنه میزند :
واعظ شحنهشناس این عظمت گو مفروش / زانکه منزلگه سلطان دل مسکین منست
و نماز صوری زهدفروشان را بیحاصل میداند :
زاهد چو از نماز تو کاری نمیرود / هم [=صد رحمت به] مستی شبانه و راز و نیاز من
یا گول ظاهر را نمیخورد و درمییابد که ممکن است به قول سعدی کسی قرآن بخواند، اما رونق مسلمانی را از بین ببرد.
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
و بسی خرقهها را مستوجب آتش میبیند. و از درازدستی کوتهآستینان (صوفیان) هشدار میدهد. و بر آن است که چه بسا اهل خرقه گرفتار شرک خفی هستند :
خدا زان خرقه بیزار است صدبار / که صد بت باشدش در آستینی
6) سخنوری و صنعتگری حافظ
7) تاویلپذیری شعر حافظ
8) طنز و طربناکی و روحیۀ خوشباشی و نستوهی
9) فرق نهادن بین معنی و مضمون