ORezaO

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم / وعده از حد بشد و، ما نه دو دیدیم و نه یَک

چرخ بر هم زنم ار غیرِ مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کَشم از چرخِ فلک

چون برِ حافظِ خویشش نگُذاری، باری / ای رقیب از برِ او یک دو قدم دورتَرَک

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت سوم : باری : دست کم و لااقل، خلاصه


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

هزار دشمنم ار می‌کنند قصدِ هلاک / گَرَم تو دوستی، از دشمنان ندارم باک

مرا امیدِ وصالِ تو زنده می‌دارد / وگرنه هر دَمم از هجرِ توست بیمِ هلاک

نفَس‌نفَس اگر از باد نشنوم بویش / زمان‌زمان چو گُل از غم کُنم گریبان چاک

رود به خواب، دو چشم از خیالِ تو ؟ هیهات / بوَد صبور، دل اندر فراق تو ؟ حاشاک

اگر تو زخم زنی، بِه که دیگری مرهم / وگر تو زهر دهی، بِه که دیگری تریاک

تو را چنان که تویی، هر نظر کجا بیند ؟ / به قدرِ دانشِ خود هرکسی کند ادراک

به چشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود حافظ / که بر درِ تو نهد رویِ مسکنت بر خاک

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت چهارم : حاشاک : هرگز، به هیچ وجه

در بیت هفتم : مسکنت : فقر و نیاز


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

اگر شراب خوری، جرعه‌ای فشان بر خاک / از آن گناه که نفعی رسد به غیر، چه باک

برو به هرچه تو داری بخور، دریغ مخور / که بی‌دریغ زند روزگار، تیغِ هلاک

به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من / که روزِ واقعه پا وامگیرم از سرِ خاک

چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پری / به مذهبِ همه، کفرِ طریقت است امساک

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : جرعه بر خاک افشاندن : رسمی بوده در قدیم، هنگامی که نوشیدنی‌ای می‌خوردند، چند قطره از آن را به یاد گذشتگان بر خاک می‌ریختند

در بیت دوم : معنی بیت : برو و هرچه داری بخور و شاد و خوش باش، ولی حسرت مخور که زمانه بی‌محابا تو را با شمشیر هلاکت می‌زند و نابود می‌کند

در بیت سوم : روز واقعه : کنایه از روز مرگ که اشاره است به آیه 1 سورۀ واقعه – ضمیر متّصل "م" در "وامگیرم" متعلّق به خاک است – معنی بیت : ای معشوق نازپروردۀ سروقامت من، تو را به خاک پایت سوگند می‌دهم که در روز مرگم از آمدن بر سر خاکم دریغ مکنی و مرا به فراموشی نسپاری

در بیت چهارم : امساک : بخل و خسّت


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

مقامِ امن و میِ بی‌غش و رفیقِ شفیق / گرت مدام میسّر شدی، زهی توفیق

جهان و کارِ جهان جمله هیچ بر هیچ است / هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم / که کیمیایِ سعادت، رفیق بود رفیق

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : توفیق : تأیید الهی و کامیابی در کارها، یکی شدن خواست بنده با خواست و قضای الهی

در بیت سوم : سعادت از جهت اینکه سبب کمال می‌گردد، به کیمیا مانند شده است و نیز نام کتاب امام محمّد غزّالی است که در زهد و پارسایی و اخلاق نوشته شده است. شاید خواجه در ذهن به این کتاب نیز نظری داشته است


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

زبانِ خامه ندارد سرِ بیانِ فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فراق

دریغ، مدّتِ عمرم که بر امیدِ وصال / به سر رسید و نیامد به سر، زمانِ فراق

کنون چه چاره، که در بحرِ غم به گردابی / فتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فراق

اگر به دستِ من افتد، فراق را بکُشم / که روزِ هجر، سیه باد و خان و مانِ فراق

ز سوزِ شوق، دلم شد کباب، دور از یار / مدام خونِ جگر می‌خورم ز خوانِ فراق

فلک چو دید سرم را اسیرِ چنبرِ عشق / ببست گردنِ صبرم به ریسمانِ فراق

به پایِ شوق گر این ره به سر شدی حافظ / به دستِ هجر ندادی کسی عنانِ فراق

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : خامه : نی و قلم – زبان خامه : مراد نوک قلم است که پس از تراشیده شدن به شکل زبان است

در بیت پنجم : دور از یار : ایهام دارد 1) در دوری از یار 2) دور از یار باد

در بیت ششم : معنی بیت : روزگار وقتی مرا در دام عشق گرفتار دید، گردن صبرم را با کمند جدایی بست؛ یعنی صبر را هم از من گرفت و مرا بی‌قرار ساخت

در بیت هفتم : معنی بیت : ای حافظ، اگر برای رسیدن به معشوق، تنها شور و اشتیاق کافی بود، دیگر کسی عنان دوری را به دست هجران نمی‌داد و تسلیم او نمی‌‌شد؛ یعنی همه به وصال معشوق می‌رسیدند و کسی دچار دوری از یار نمی‌گشت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

از خَمِ ابرویِ توام هیچ گشایشی نشد / وه که در این خیالِ کج، عمرِ عزیز شد تلف

ابرویِ دوست کَی شود دست‌کَشِ خیالِ من ؟ / کس نزدَه است از این کمان تیرِ مراد بر هدف

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

نشاط و عیش و جوانی چو گُل غنیمت دان / که حافظا، نبوَد بر رسول، غیرِ بَلاغ

 

( غزلیّات حافظ )

 

این غزل شرح گشت و گذار حافظ در گلستان به هنگام سحر، و بیان احوال انواع گل‌ها در گلستان است

در بیت اول : مصراع دوم اشاره است به قسمتی از آیۀ 99 سورۀ  مائده، آیۀ 54 سورۀ نور و آیۀ 18 سورۀ عنکبوت : وَ ما عَلَی الرَّسُولِ اِلَّا البَلاغُ، بر پیامبر چز رسانیدن پیام وظیفه‌ای نیست


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشمِ غم‌پرست / بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع

رشتۀ صبرم به مقراضِ غمت بُبریده شد / هم‌چنان در آتشِ مِهرِ تو سوزانم چو شمع

در شبِ هجران مرا پروانۀ وصلی فرست / ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

کوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت / تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع

 

( غزلیّات حافظ )

 

توضیحات کامل این غزل، که قدرت بیان حافظ را نشان می دهد، در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشته دکتر برزگر خالقی


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع / که نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود / گُل گوش، پهن کرده ز شاخِ درختِ خویش

کاِی دل، تو شاد باش، که آن یارِ تندخو / بسیار تندروی نشیند ز بختِ خویش

خواهی که سخت و سستِ جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهدِ سست و سخن‌هایِ سختِ خویش

ای حافظ، ار مراد میسّر شدی مدام / جمشید نیز دور نماندی ز تختِ خویش

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت دوم : معنی بیت : ای دل، تو شاد باش و غم مخور که آن معشوقی که با ما سر ناسازگاری دارد، سرانجام از بخت بد خود ترش‌روی می‌نشیند و نتیجۀ عمل خود را خواهد دید


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

چو بید بر سرِ ایمانِ خویش می‌لرزم / که دل به دستِ کمان‌ابرویی است کافرکیش

نه عمر خِضر بمانَد، نه مُلکِ اسکندر / نزاعِ بر سرِ دنییِّ دون مکن درویش

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

مجمعِ خوبی و لطف است عِذارِ چو مهش / لیکنش مِهر و وفا نیست، خدایا بدهش

جان به شکرانه کُنم صرف، گر آن دانۀ دُر / صدفِ سینۀ حافظ بوَد آرامگهش

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

در رهِ عشق که از سیلِ بلا نیست گذار / کرده‌ام خاطرِ خود را به تمنّایِ تو خوش

شُکرِ چشمِ تو چه گویم، که بدآن بیماری / می‌کُند دردِ مرا از رخِ زیبایِ تو خوش

  

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت دوم : بیماری : مجازاً خماری


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باری است / سپندی گو بر آتش نِه که دارد کار و باری خوش

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش / وز شما پنهان نشاید کرد سرِّ مَی‌فروش،

گفت: آسان گیر بر خود کارها، کز رویِ طبع / سخت می‌گیرد جهان بر مردمانِ سخت‌کوش

وآنگهم درداد جامی، کز فروغش بر فلک / زُهره در رقص آمد و بَربَط‌زنان می‌گفت نوش

با دلِ خونین، لبِ خندان بیاور هم‌چو جام / نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا، زاین پرده رمزی نشنوی / گوشِ نامَحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش

گوش کن پند ای پسر، وز بهرِ دنیا غم مخور / گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریمِ عشق نتوان زد دَم از گفت و شنید / زآنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساطِ نکته‌دانان خودفروشی شرط نیست / یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش

ساقیا مَی دِه، که رندی‌هایِ حافظ فهم کرد / آصفِ صاحب‌قرانِ جرم‌بخشِ عیب‌پوش

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت دوم : کز روی طبع : طبیعتاً، ذاتاً

در بیت چهارم : خندان لب بودن جام : اشاره است به تلألؤ می و صدای ریختن شراب در جام

در بیت هشتم : معنی مصراع اول : در مجلس سخن‌دانان و حقیقت‌شناسان خودنمایی و اظهار فضل دور از ادب است

در بیت نهم : صاحب‌قران : کسی که در وقت تولّدش زهره و مشتری دو اختر سعد در یک برج اجتماع کرده باشند، کنایه از سعادتمند و خوش‌اقبال


نوشته شده در تاريخ شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا

هاتفی از گوشۀ میخانه دوش / گفت ببخشند گنه، مَی بنوش

لطفِ الهی بکند کارِ خویش / مژدۀ رحمت برساند سروش

این خردِ خام به میخانه بر / تا میِ لعل آوردش خون به جوش

گرچه وصالش نه به کوشش دهند / هر قدَر ای دل که توانی بکوش

لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست / نکتۀ سربسته چه دانی ؟ خموش

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : هاتف : فرشته‌ای که از عالم غیب آواز دهد و خود او دیده نشود


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر