گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم / وعده از حد بشد و، ما نه دو دیدیم و نه یَک
چرخ بر هم زنم ار غیرِ مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کَشم از چرخِ فلک
چون برِ حافظِ خویشش نگُذاری، باری / ای رقیب از برِ او یک دو قدم دورتَرَک
( غزلیّات حافظ )
در بیت سوم : باری : دست کم و لااقل، خلاصه
هزار دشمنم ار میکنند قصدِ هلاک / گَرَم تو دوستی، از دشمنان ندارم باک
مرا امیدِ وصالِ تو زنده میدارد / وگرنه هر دَمم از هجرِ توست بیمِ هلاک
نفَسنفَس اگر از باد نشنوم بویش / زمانزمان چو گُل از غم کُنم گریبان چاک
رود به خواب، دو چشم از خیالِ تو ؟ هیهات / بوَد صبور، دل اندر فراق تو ؟ حاشاک
اگر تو زخم زنی، بِه که دیگری مرهم / وگر تو زهر دهی، بِه که دیگری تریاک
تو را چنان که تویی، هر نظر کجا بیند ؟ / به قدرِ دانشِ خود هرکسی کند ادراک
به چشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود حافظ / که بر درِ تو نهد رویِ مسکنت بر خاک
( غزلیّات حافظ )
در بیت چهارم : حاشاک : هرگز، به هیچ وجه
در بیت هفتم : مسکنت : فقر و نیاز
اگر شراب خوری، جرعهای فشان بر خاک / از آن گناه که نفعی رسد به غیر، چه باک
برو به هرچه تو داری بخور، دریغ مخور / که بیدریغ زند روزگار، تیغِ هلاک
به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ من / که روزِ واقعه پا وامگیرم از سرِ خاک
چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پری / به مذهبِ همه، کفرِ طریقت است امساک
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : جرعه بر خاک افشاندن : رسمی بوده در قدیم، هنگامی که نوشیدنیای میخوردند، چند قطره از آن را به یاد گذشتگان بر خاک میریختند
در بیت دوم : معنی بیت : برو و هرچه داری بخور و شاد و خوش باش، ولی حسرت مخور که زمانه بیمحابا تو را با شمشیر هلاکت میزند و نابود میکند
در بیت سوم : روز واقعه : کنایه از روز مرگ که اشاره است به آیه 1 سورۀ واقعه – ضمیر متّصل "م" در "وامگیرم" متعلّق به خاک است – معنی بیت : ای معشوق نازپروردۀ سروقامت من، تو را به خاک پایت سوگند میدهم که در روز مرگم از آمدن بر سر خاکم دریغ مکنی و مرا به فراموشی نسپاری
در بیت چهارم : امساک : بخل و خسّت
مقامِ امن و میِ بیغش و رفیقِ شفیق / گرت مدام میسّر شدی، زهی توفیق
جهان و کارِ جهان جمله هیچ بر هیچ است / هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم / که کیمیایِ سعادت، رفیق بود رفیق
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : توفیق : تأیید الهی و کامیابی در کارها، یکی شدن خواست بنده با خواست و قضای الهی
در بیت سوم : سعادت از جهت اینکه سبب کمال میگردد، به کیمیا مانند شده است و نیز نام کتاب امام محمّد غزّالی است که در زهد و پارسایی و اخلاق نوشته شده است. شاید خواجه در ذهن به این کتاب نیز نظری داشته است
زبانِ خامه ندارد سرِ بیانِ فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فراق
دریغ، مدّتِ عمرم که بر امیدِ وصال / به سر رسید و نیامد به سر، زمانِ فراق
کنون چه چاره، که در بحرِ غم به گردابی / فتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فراق
اگر به دستِ من افتد، فراق را بکُشم / که روزِ هجر، سیه باد و خان و مانِ فراق
ز سوزِ شوق، دلم شد کباب، دور از یار / مدام خونِ جگر میخورم ز خوانِ فراق
فلک چو دید سرم را اسیرِ چنبرِ عشق / ببست گردنِ صبرم به ریسمانِ فراق
به پایِ شوق گر این ره به سر شدی حافظ / به دستِ هجر ندادی کسی عنانِ فراق
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : خامه : نی و قلم – زبان خامه : مراد نوک قلم است که پس از تراشیده شدن به شکل زبان است
در بیت پنجم : دور از یار : ایهام دارد 1) در دوری از یار 2) دور از یار باد
در بیت ششم : معنی بیت : روزگار وقتی مرا در دام عشق گرفتار دید، گردن صبرم را با کمند جدایی بست؛ یعنی صبر را هم از من گرفت و مرا بیقرار ساخت
در بیت هفتم : معنی بیت : ای حافظ، اگر برای رسیدن به معشوق، تنها شور و اشتیاق کافی بود، دیگر کسی عنان دوری را به دست هجران نمیداد و تسلیم او نمیشد؛ یعنی همه به وصال معشوق میرسیدند و کسی دچار دوری از یار نمیگشت
از خَمِ ابرویِ توام هیچ گشایشی نشد / وه که در این خیالِ کج، عمرِ عزیز شد تلف
ابرویِ دوست کَی شود دستکَشِ خیالِ من ؟ / کس نزدَه است از این کمان تیرِ مراد بر هدف
( غزلیّات حافظ )
نشاط و عیش و جوانی چو گُل غنیمت دان / که حافظا، نبوَد بر رسول، غیرِ بَلاغ
( غزلیّات حافظ )
این غزل شرح گشت و گذار حافظ در گلستان به هنگام سحر، و بیان احوال انواع گلها در گلستان است
در بیت اول : مصراع دوم اشاره است به قسمتی از آیۀ 99 سورۀ مائده، آیۀ 54 سورۀ نور و آیۀ 18 سورۀ عنکبوت : وَ ما عَلَی الرَّسُولِ اِلَّا البَلاغُ، بر پیامبر چز رسانیدن پیام وظیفهای نیست
روز و شب خوابم نمیآید به چشمِ غمپرست / بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع
رشتۀ صبرم به مقراضِ غمت بُبریده شد / همچنان در آتشِ مِهرِ تو سوزانم چو شمع
در شبِ هجران مرا پروانۀ وصلی فرست / ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
کوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت / تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع
( غزلیّات حافظ )
توضیحات کامل این غزل، که قدرت بیان حافظ را نشان می دهد، در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشته دکتر برزگر خالقی
قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاع / که نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع
( غزلیّات حافظ )
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود / گُل گوش، پهن کرده ز شاخِ درختِ خویش
کاِی دل، تو شاد باش، که آن یارِ تندخو / بسیار تندروی نشیند ز بختِ خویش
خواهی که سخت و سستِ جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش
ای حافظ، ار مراد میسّر شدی مدام / جمشید نیز دور نماندی ز تختِ خویش
( غزلیّات حافظ )
در بیت دوم : معنی بیت : ای دل، تو شاد باش و غم مخور که آن معشوقی که با ما سر ناسازگاری دارد، سرانجام از بخت بد خود ترشروی مینشیند و نتیجۀ عمل خود را خواهد دید
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم / که دل به دستِ کمانابرویی است کافرکیش
نه عمر خِضر بمانَد، نه مُلکِ اسکندر / نزاعِ بر سرِ دنییِّ دون مکن درویش
( غزلیّات حافظ )
مجمعِ خوبی و لطف است عِذارِ چو مهش / لیکنش مِهر و وفا نیست، خدایا بدهش
جان به شکرانه کُنم صرف، گر آن دانۀ دُر / صدفِ سینۀ حافظ بوَد آرامگهش
( غزلیّات حافظ )
در رهِ عشق که از سیلِ بلا نیست گذار / کردهام خاطرِ خود را به تمنّایِ تو خوش
شُکرِ چشمِ تو چه گویم، که بدآن بیماری / میکُند دردِ مرا از رخِ زیبایِ تو خوش
( غزلیّات حافظ )
در بیت دوم : بیماری : مجازاً خماری
هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باری است / سپندی گو بر آتش نِه که دارد کار و باری خوش
( غزلیّات حافظ )
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش / وز شما پنهان نشاید کرد سرِّ مَیفروش،
گفت: آسان گیر بر خود کارها، کز رویِ طبع / سخت میگیرد جهان بر مردمانِ سختکوش
وآنگهم درداد جامی، کز فروغش بر فلک / زُهره در رقص آمد و بَربَطزنان میگفت نوش
با دلِ خونین، لبِ خندان بیاور همچو جام / نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشنا، زاین پرده رمزی نشنوی / گوشِ نامَحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش
گوش کن پند ای پسر، وز بهرِ دنیا غم مخور / گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش
در حریمِ عشق نتوان زد دَم از گفت و شنید / زآنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست / یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش
ساقیا مَی دِه، که رندیهایِ حافظ فهم کرد / آصفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش
( غزلیّات حافظ )
در بیت دوم : کز روی طبع : طبیعتاً، ذاتاً
در بیت چهارم : خندان لب بودن جام : اشاره است به تلألؤ می و صدای ریختن شراب در جام
در بیت هشتم : معنی مصراع اول : در مجلس سخندانان و حقیقتشناسان خودنمایی و اظهار فضل دور از ادب است
در بیت نهم : صاحبقران : کسی که در وقت تولّدش زهره و مشتری دو اختر سعد در یک برج اجتماع کرده باشند، کنایه از سعادتمند و خوشاقبال
هاتفی از گوشۀ میخانه دوش / گفت ببخشند گنه، مَی بنوش
لطفِ الهی بکند کارِ خویش / مژدۀ رحمت برساند سروش
این خردِ خام به میخانه بر / تا میِ لعل آوردش خون به جوش
گرچه وصالش نه به کوشش دهند / هر قدَر ای دل که توانی بکوش
لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست / نکتۀ سربسته چه دانی ؟ خموش
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : هاتف : فرشتهای که از عالم غیب آواز دهد و خود او دیده نشود