ORezaO

لبش می‌بوسم و، درمی‌کَشم می / به آبِ زندگانی برده‌ام پی

نه رازش می‌توانم گفت با کس / نه کس را می‌توانم دید با وی

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : درمی‌کشم می : گویی که بادۀ نوشین می‌نوشم


نوشته شده در تاريخ شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

ذخیره‌ای بِنِه از رنگ و بویِ فصلِ بهار / که می‌رسند ز پی، رهزنانِ بهمن و دی

شکوهِ سلطنت و حُسن، کَی ثباتی داد؟ / ز تختِ جم سخنی مانده است و افسرِ کَی

خزینه‌داریِ میراث‌خوارگان کفر است / به قول مطرب و ساقی، به فتویِ دف و نی

زمانه هیچ نبخشد که بازنستانَد / مجو ز سفله مروّت، که شَیئُهُ لاشَی

نوشته‌اند بر ایوانِ جنّة‌المأوی / که هر که عشوۀ دنیی خرید، وای به وی

بخیل بویِ خدا نشنود، بیا حافظ / پیاله گیر و کَرَم ورز، وَالضَّمانُ عَلَیّ

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت سوم : معنی مصراع اول : نگه‌داری از مال و ثروت برای وارثان عین کفر است – خواجه مستی و عیش و دم‌غنیمتی بودن را عین ایمان می‌داند

در بیت چهارم : شیئه لاشی : چیزی را که دنیا می‌بخشد، بسیار ناچیز و بی‌ارزش است

در بیت پنجم : جنة‌المأوی : بهشت پنجم از هشت بهشت

در بیت ششم : والضّمان علیّ : ضمانت آن (بخشش گناهت) بر عهدۀ من


نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

بر مِهرِ چرخ و شیوۀ او اعتماد نیست / ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکرِ وی

فردا شرابِ کوثر و حور از برایِ ماست / وِامروز نیز ساقیِ مهَ‌روی و جامِ می

حافظ، حدیثِ سِحرفریبِ خوشت رسید / تا حدِّ مصر و چین و به اطرافِ رُوم و ری

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست / خیالِ آب و گِل در ره، بهانه

وجودِ ما معمّایی است حافظ / که تحقیقش فسون است و فسانه

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : آب و گل : استعاره از معشوق مادّی – معنی بیت : یار و هم‌دم حقیقی و مطرب و ساقی بزم این عالم، همه خداوند است و خیال این معشوق‌های مادّی و مجازی بهانه‌ای بیش نیست

غزل کامل و توضیحات آن در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشتۀ دکتر برزگر خالقی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

از تابِ آتشِ می، بر گِردِ عارضش خَوی / چون قطره‌های شبنم بر برگِ گُل چکیده

لفظی فصیحِ شیرین، قدّی بلندِ چابک / رویی لطیفِ زیبا، چشمی خوشِ کشیده

زنهار تا توانی اهلِ نظر میازار / دنیا وفا ندارد، ای نورِ هر دو دیده

تا کَی کَشم عتیبت از چشمِ دل‌فریبت؟ / روزی کرشمه‌ای کن، ای یارِ برگزیده

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : خوی : عرق

در بیت چهارم : روزی کرشمه‌ای کن : بیا و یک روز هم با ناز چشمانت مرا مورد لطف و مهربانی قرار بده


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

از من جدا مشو که توام نورِ دیده‌ای / آرامِ جان و مونسِ قلبِ رمیده‌ای

مَنعم مکن ز عشقِ وی ای مفتیِ زمان / معذور دارمت، که تو او را ندیده‌ای

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

پاک و صافی شو وُ از چاهِ طبیعت به درآی / که صفایی ندهد آبِ تُراب‌آلوده

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : چاه طبیعت : عالم مادّه و طبیعت به چاه مانند شده است – آب تراب‌آلوده : آب گل‌آلود، استعاره از وجود مادّی انسان – غزل کامل و توضیحات آن، که که گفت و گویی بین حافظ و مغ‌بچۀ باده‌فروش است، در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشتۀ دکتر برزگر خالقی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لبِ لعل / چشمِ بد دور که بس شعبده‌باز آمده‌ای

آفرین بر دلِ نرمِ تو، که از بهرِ ثواب / کُشتۀ غمزۀ خود را به نماز آمده‌ای

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : خواجه لب سرخ یار را به آتش و بوسه‌های آن را به آب حیات مانند کرده است

در بیت دوم : نماز : مراد نماز میّت است


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

درِ سرایِ مُغان رُفته بود و آب‌زده / نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر / ولی ز تَرکِ کُلَه چتر بر سحاب زده

سلام کردم و، با من به رُویِ خندان گفت / که ای خُمارکَشِ مفلسِ شراب‌زده،

که این کند که تو کردی به ضعفِ همّت و رای / ز گنج‌خانه شده، خیمه بر خراب زده؟،

وصالِ دولتِ بیدار ترسمت ندهند / که خفته‌ای تو در آغوشِ بختِ خواب‌زده

بیا به میکده حافظ، که بر تو عرضه کنم / هزار صف ز دعاهایِ مستجاب‌زده

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : صلا زدن : دعوا کردن، خواندن برای مهمانی و بزم – معنی بیت : درِ سرای مغان آب و جارو شده بود و پیر و مرشد در آنجا نشسته بود و پیر و و جوان را به بزم میخانه برای نوشیدن باده دعوت می‌کرد

در بیت دوم : ز ترک کله چتر بر سحاب زدن : از ابر آسمان برتر رفتن، کنایه از بلندی مقام و مرتبه  - ترک کله : به هر قسمت و قطعه‌ای از کلاه گفته می‌شود – معنی بیت : همۀ باده‌نوشانی که کمر بندگی و خدمت‌گزاری پیرا مغان را بسته بودند، چنان مقام رفیعی داشتند که گوشۀ کلاه آنها بر ابر آسمان سایه می‌انداخت

در بیت چهارم : گنج‌خانه : استعاره از سرای مغان


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

قسمتی از خطابۀ شاهی شاپور سوم (پسر شاپور ذوالاکتاف)

 

1 سری را کجا مغز باشد بسی / گُواژه نباید زدن بر کسی

2 زبان را نگهدار باید بُدن / نباید روان را به زهر آژدن

3 که بر انجمن مردِ بسیارگوی / بکاهد به گفتارِ خود آب‌روی

4 اگر دانشی مرد راند سخن / تو بشنو که دانش نگردد کهن

5 دلِ مردِ مُطمِع بُوَد پر ز درد / به گردِ طمع تا توانی مگرد

6 مکن دوستی با دروغ‌آزمای / همان نیز با مردِ ناپاک‌رای ...

7 دو گیتی بیابد دلِ مردِ راد / نباشد دلِ سفله یک روز شاد

8 بدین گیتی او را بوَد نامِ زشت / بدان گیتی اندر نیابد بهشت

9 دو گیتی نیابد دلِ مردِ لاف / که بپراکند خواسته بر گزاف

10 ستوده کسی کاو میانه گزید / تنِ خویش را آفرین گسترید

11 شما را جهان‌آفرین یار باد / همیشه سرِ بخت بیدار باد

12 جهاندارِمان باد فریادرس / که تختِ بزرگی نماند به کس ...

13 جهانجوی شاپورِ جنگی بمرد / کلاهِ کیی دیگری را سپرد

14 میاز و مناز و متاز و مرنج / چه تازی به کین و چه نازی به گنج؟

15 که بهرِ تو این‌ست زین تیره‌گوی / هنر جوی و رازِ جهان را مجوی

16 که گر باز یابی بپیچی به درد / پژوهش مکن، گِردِ رازش مگرد

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )

 

در بیت اول : گواژه زدن : مسخره کردن

در بیت دوم : روان را به زهر آژدن : کنایه از ادای کلمات تلخ و نیشدار

در بیت نهم : خواسته : مال، ثروت

در بیت چهاردهم : میاز : دست درازی نکن

در بیت پانزدهم : تیره‌گوی : کنایه از دنیا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه؟ / مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟

زلف در دستِ صبا، گوش به فرمانِ رقیب / این‌چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه؟

شاهِ خوبانی و منظورِ گدایان شده‌ای / قدرِ این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه؟

نه سرِ زلفِ خود اوّل تو به دستم دادی / بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه؟

حافظا، در دلِ تنگت چو فرودآید یار / خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

وصالِ او ز عمرِ جاودان بِه / خداوندا، مرا آن دِه که آن بِه

به شمشیرم زد و، با کس نگفتم / که رازِ دوست، از دشمن نهان بِه

به خُلدم دعوت ای زاهد مفرما / که این سیبِ زنخ زآن بوستان بِه

جوانا، سر متاب از پندِ پیران / که رایِ پیر از بختِ جوان بِه

اگرچه زنده‌رود آبِ حیات است / ولی شیرازِ ما از اصفهان بِه

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت سوم : زنخ : چانه، در ادب فارسی زنخدان معشوق از جهت گردی، زیبایی و فرورفتگی زیر آن به سیب تشبیه شده است


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا

آیینِ تقوا، ما نیز دانیم / لیکن چه چاره با بختِ گمراه؟

ما شیخ و واعظ، کمتر شناسیم / یا جامِ باده، یا قصّه کوتاه

من رند و عاشق، در مَوسمِ گُل / آنگاه توبه؟! اَستَغفِرُالله

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت دوم : معنی بیت : ما شیخ و واعظ را نمی‌شناسیم. یا جام شراب بده تا بنوشیم و مست گردیم یا دیگر سخن مگو و قصّه را کوتاه کن


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر